تبليغاتX
::. کاش می شد بیائی .::

کاش می شد بیائی

: درباره وبلاگ

 

ای کاش می دانستم در چشم به راهی آن مونس مشرقی ، درگاه این خانه از چند دریای گریه گذشته است


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

 

: پیوندها

 

رز سیاه
آموزش حسابداری
کوچه ی دیدار
تنهاترین مرد زمین
عشق از نگاهی دیگر
طفلک جون
غریبانه
مخمور جام عشق
رسول مهر
اشك ستاره ها
قلندر شب
ایام مکتب
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
خداحافظ

                 

خیلی دلم می خواد زمین دهن باز کنه و منو با خودش ببره  .... دیگه دلم به نوشتن نمی ره .... یعنی نمی تونم بنویسم .... هر آمدنی یه رفتنی داره .... مثل عشق که یه روز با سر و صدای زیاد می یاد و یه روز خیلی بی صدا می ره .... و دیگه کسی دیگه نیست که خورده شیشه های یه قلب شکسته رو جمع کنه ....  مثل یه گل رز که تا خشک نشده خیلی زیباست ولی وقتی خشک شد دیگه ارزشی نداره و دور انداخته می شه .... ولی گل رز خشکیده من ...  که خیلی واسه من عزیزه و عزیز می مونه ....  خیلی برام ارزش داره .... و این ای کاشهایم باز آغاز می شود .... ولی این  بار نه اینجا .... بلکه در درونم .... تا از درون مرا ببلعد .... فکر کنم خیلی بهتر باشه که دیگه ننویسم .... از همه دوستانی که در این مدت با نظراتشون منو خجالت زده کردن تشکر می کنم و برای همه آرزوی موفقیت و سربلندی دارم ...و اينبار خداحافظ! اين آخرين نوشته‌ای است که در وب می‌خوانيد....  خیلی دلم می خواست بنویسم .... ولی نمی تونم .... چون دیگه دلیلی برای نوشتن ندارم .... حرفهای ناگفته زیاد دارم ..... ولی توان نوشتن ندارم .... با قضا و قدر نمی شه جنگید .... هر چی خدا بخواد همون می شه ..... ولی خیلی دلم می خواست که می موند تا می موندم ....کاش حرفهایم را باور می کرد دوستش داشتم .... دوستش دارم .... و دوستش خواهم داشت .... و می خواهم تنها بمانم با یک شاخه گل رز خشکیده از یک خاطره شیرین  تا آخر عمر .... همین .... و به همین سادگی خداحافظ

                      

به خدا می سپارمت ای خاطرت را سپرده به خاطراتم
خداحافظ ای حافظ حرفهای تنهاييم
خدابدرود ای مثل رود در ذهن من جاری
بسلامت ای حافظ سلام همیشه ام
در پناه خدا ای پناهگاه شبهای غربتم
ای آبی تر از دريا
ای سبز تر از جنگل
خدا بــــدرود...خدا يـــاور

| +| نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386 توسط کاش ...  |   |  ارسال به دوستان
 
بازگشت دوباره ....

ـ هر گاه خود را دوست بداريد ... تاييد كنيد ... بپذيريد ... به خود اعتماد كامل داشته باشيد ... تقريبا غير ممكن است كه به كارهاي محدود كننده ، مخرب و ناراستين ... كه جز شكست حاصلي ندارد ... دست بزنيد

با عرض سلام خدمت همه دوستان عزيز كه با نظراتشون ما رو شرمنده كردن .......

ممنون از همه شما ... يه مدت نبودم ... مشغول درس و امتحانات بودم ... خوشبختانه امروز امتحان آخر بود ... اميدوارم دوباره بتونم بنويسم 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386 توسط کاش ...  |   |  ارسال به دوستان
 
زندگی ....

توی این روزهای یکرنگ و یکنواخت ، رسیدن به لحظه ای که بتوان از ته دل خندید خیلی کم پیش می آید .... این دنیا چقدر کوچیکه .... جایی برای موندن نیست ....  خیلی از این چیز ها بی ارزشه و خیلی از ارزش ها از بین رفته .... یکی مثل عشق .... اصلا این همه آدمهایی که دم از عشق می زنن می دونن عشق چیه .... عشق واقعی و حقیقی چیه و کجاست .... همه رمئو و ژولیت رو می شناسین که خیلی عاشق هم بودن  .... منظورم از همه اونایی که دم از عشق می زنن .... می دونید اینها یه رغیب هم دارند .... رقیب آنها کسی نیست جز یک قوی سیاه که در جریان مهاجرت در دریاچه ایی کوچک .... عاشق یک قوی سفید بزرگ شده بود .... اما مشکل این بود که قوی سفید بزرگ فقط یک قایق پدالی بود برای تفریح مردم و قوی سیاه ما عاشقش شده بود .... این قوی سیاه با شروع فصل مهاجرت و سرما بازم هم در کنار قوی سفید باقی موند و نرفت .... بگذریم که آخر و عاقبت این قوی سیاه چی شد .... خود من هم هنوز معنی این سه حرفی رو نمیدونم  .... کاش می دانستم .... یه آشنائی که ساز می زد میگفت " عشق من به سازم حقیقیست در کنار عشق الهی " .... درکش واسه من سخته .... منی که یه بار بدون هر گونه شناختی عاشق شدم و دلسپردم و در نهایت شکست خوردم .... دلسپردگی من ادامه داره و وفاداری من به قول بعضی ها آدم یه بار عاشق می شه و بس .... کاش می توانستم  .... همون دوستم از یه عارفی نقل می کرد ، اسمش یادم نیست که گفته " اگر بیست ساله باشی و قرار باشد شصت سال عمر کنی و توی چهل سال باقی مونده سی سال بدنبال یه استاد بگردی و بتونی اونی که می خواهی رو پیدا کنی ، ده سال باقی مونده بهترین می تونی باشی " .... کاش من هم می توانستم چنین کنم .... حالا بگذریم  .... یکم فکر کنیم که آخر و عاقبت ما تو این دنیا کجاست و چیه .... سعی کنیم بهتر از این زنگی کنیم ....

....

...

..

.

حتما بخونید و نظر بدین .... ممنون

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 توسط کاش ...  |   |  ارسال به دوستان
 
کاش می توانستم ....

کاش می توانستم ....

 

خدایا آنقدر خسته هستم که دلم می خواهد چشمانم را ببندم و برای لحظه ای کوتاه نامردی و بی وفائی های دنیا رو نبینم ....

 

دلم می خواهدچشمانم را ببندم و هر آنچه را که در بیداری نمی توانم ببینم در خواب ببینم با چشمهای بسته ....

 

زیرا زیباترین چیزهای دنیا قابل دیدن نیست ....

 

و ای کاش که می توانستم ....

 

می خواهم به تو فکر کنم در آرامشی که پشت چشمهای بسته نهفته است ....

 

می خواهم تجسم کنم که به آرزوهای محالم رسیده ام ....

 

کاش می شد ....

 

این تجسم بهترین تصوراتم خواهد بود ....

 

 

 

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 توسط کاش ...  |   |  ارسال به دوستان
 
رز خشکیده از یک خاطره شیرین

 

TinyPic image

به نظر شما یک گل رز در دوران  خشکیدگی زیبایی خودش را مثل دوران طراوت و شادابی  داراست ... بستگی داره از چه دیدی بهش نگاه کنی ...

شاید بپرسید این چیه که من گذاشتم .... یکم خوب نگاه کنید راحت می تونید بفهمید که این چیه ... نمی دونم متوجه شدید یا نه .... ولی این یه رز خشکیده هستش ... از یک خاطره شیرین... از یک سادگی و التماس... هنوز تو یه پلاستیک یه گوشه ای از اتاق دارمش ... هنوز ... من تو دنیای کوچیک خودم خیلی از آدمها و خیلی چیزها رو دوست دارم ... یکیشون این گل رز خشکیده هستش ....

کاش ... کاش این رز هیچ وقت خشک نمی شد ... درسته که خشکیده شده ولی خاطراتش همیشه و همیشه تو ذهن من باقی می مونه ... امکان این وجود نداره این گل دوباره زنده بشه حتی با اشک های من ... ولی خاطراتش همیشه زنده هستش و هیچ وقت خشکیده نمی شه ...

| +| نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386 توسط کاش ...  |   |  ارسال به دوستان
 
اولین دست نوشته سال 86

 

                                                  

 

عاشقم عاشق يك گل رز...

دل من از عاشقي شده مثل گل رز...

ارزو داشتم بيائي با همون يك شاخه رز...

رفتي اما... ميچيكه خون از دل رز

 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386 توسط کاش ...  |   |  ارسال به دوستان
 
سال نو مبارك

 يا مقلب القلوب و الابصار  

یا مدبر الليل و النهار

 

يا محول الحول و الاحوال

 

حول حالنا الي احسن الحال

          نو بهار است در ان کوش که خوش دل باشی /   که بسی گل بدمد تو باز در گل باشی

                  من  نگویم  با که بنشین و چه بنوش   /  که تو خود دانی گر زیرک و عاقل باشی

 

کم کم داریم به سال نو نزدیک می شیم شاید اگر با نو شدن طبیعت ما هم نو بشیم بد نباشه.شاید اگر بشینیم یه یک ساعت خلوت کنیم با خودمون ببینیم چی کار کردیم تو سال 85 بد نباشه.ببینیم کجا کم گذاشتیم؟ کجا خوب بودیم؟کجا می تونستیم بهتر باشیم و....هیچ کسی مثل خودمون نمی تونه در مورد خودمون قضاوت کنه.پس بیایم ما هم نو بشیم پس از همین الان به خودمون قول بدیم که دیگه اشتباهاتمون رو تکرار نکنیم.

 

زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست؛
گر بيفروزيش ، رقص شعله اش وز هركران پيداست؛
ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست؛
زندگاني شعله مي خواهد، شعله ها را هيمه بايد روشني افروز...

 

اي كاش سال نو،موسمي بود براي رويش دوباره ي دوستي ها.
اي كاش مي شد قلب ها را چون خانه ها ، خانه تكاني كرد از غم ها.
اي كاش.
اي كاش..
اي كاش...
واين "اي كاش ها" تا انسان در زمين است ، ادامه خواهد داشت...
بي هيچ پاياني و بي هيچ نشاني از اميد...
و زندگي با اميد زيباست، هر چند اميدي باشد واهي....
و اميدوارم كه زندگيتان سرشار از شادكامي باشد.

 

 

کاش همه تو سال جدید به آرزوشون برسن ، آرزوی ما که بر باد رفت ولی امیدوارم همه به آرزوشون برسن .... 

سال خوبی داشته باشید ....

 

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 توسط کاش ...  |   |  ارسال به دوستان
 
کاش . صدها ای کاش

تو رفتي به سادگي     به همون ارومي كه اومدي رفتي           اومدن ارومت برام لذت بخش بود اما رفتن شروع اشوب بود        شروعه هر چي بدي بود        از اسمان بدي باريد روي سرم        خيلي خيلي زياد
كاش مي شد به تو گفت نرو اما تو به سادگي رفتي            گريه هاي من را ديدي اما رفتي       به سادگي پا روي دل من گذاشتي رفتي       خيلي بد رفتي خيلي بد اصلا فكر اين روزا را نكرده بودم       كاش مي تونستم با گريه هام جلوت رودي بسازم كه ازش رد نشي      كاش مي شد اما نشد      خيلي سخته دوري تو بي تو بودن        اما اما تو رفتي ومن موندم با حجم خاطرات        من موندم يه دنيا حرف نگفته روي لبم      من موندم با كاغذهايي كه با ياد تو سياه كردم     حالا بايد تا ابد ببارم      حالا كاري جز باريدن ندارم     دوست داشتم وجود نداشتم تا ببينم اين لحظه ها را      اما بودم      امروز وقت سحر با يه گريه عاشقونه از خدا خواستم قصه من وتو به يه سرانجام خوب برسه      رسيد خدايا شكرت     مث يه درخت تو هجوم تند باد پاييزي تمام برگهام را از دست داده بودم وخشك شده بودم      اما اون ته ها توي رشه هام هنوز يه چيزي بود كه اميدوارم مي كرد مي تونم زنده بمونم      تا تو اومدي گفتم دوباره عاشق مي شم دوباره تا اسمون پرواز مي كنم       دوباره سبز مي شم دوباره زنده زنده مي شم      اما دريغ كه تبر عشق تو خيلي تيز بود خيلي تيز     با اولين ضربه كه زدي من تموم شدم كارم به ضربات بعدي نكشيد      راحتم كردي بي درد      اره عزيزم اره

| +| نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385 توسط کاش ...  |   |  ارسال به دوستان
 

سخت ترين ديدار.... ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس


من می خوام همیشه عاشق بمونم به تو و چشمای روشنت قسم بـا تـرانـه هـای آفـتـابـی تـو مـی تـونـم بـه صـبـح فـردا بـرسـم ایـنـهـمـه خـاطـره رو چـیکار کـنیم نمی تونیم که از اونا بگذریم واژه شـروع شـعـر مـن تـوئـی بـیـا تـا آخـر خـط بـا هـم بـریـم واسه چی می خوای که تنهام بذاری چرا باید تو رو از یاد ببرم یادمه یه روز نشستی روبروم گفتی که محاله از تو بگذرم بیا با هم آسمونو طی کنیم تو به من یه فرصت تازه بده می دونم که چشمای عاشق تو راه و رسم عاشق

| +| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 توسط کاش ...  |   |  ارسال به دوستان
 

آن هنگام كه دلم به درد می آيد و کسی نيست به حرفهایم گوش کند؛ آن هنگام كه تمام غم های عالم در دلم نشسته است؛ وقتی احساس می کنم دردمند ترين انسان عالمم و تمام عزيزانم با من غريبه می شوند کسی حرمت اشکهای نيمه شبم را حفظ نمی کند. وقتی تمام عالم را قفس می بينم؛ بی اختياراز کنار آنهايیکه دوستشان دارم بی تفاوت می گذرم در لحظات سکوت و تکيده شب در تنگنای بغض فرو خورده درکور سو يک روزنه ی اميد و در انتهای فاصله ها تکرار لحظه های گذشته ام را آرزو دارم

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385 توسط کاش ...  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved